|
اّ لجِهادُ پيكار پس از پايان جنگ صفين صلح موقت ميان اميرالمومنين(ع)ومعاويه برقرار شد،كه تا يكسال نيروي طرفين حق تجاوز به همديگر را نداشته باشند،اما سربازان شام كه در مرز متمركز شده بودند،به دستور افسران گاه وبيگاه به عراق حمله ور شده ،ازقتل وغارت تا حدود توانايي فروگذار نمي كردند،واز طرف نيروي عراق حمله ي متقابلي برابر متجاوزان صورت نمي گرفت،اين خونسردي برابر علي (ع)بسيار گران آمده،خطابه ي زير را به منظورتهييج توده در مسجد اعظم كوفه برابر سرداران سپاه واشراف عراق ايراد فرمود:
جهاد! در رحمت الهي ست كه تنها برروي بندگان ويژه ي خداوند باز مي شود.
پيراهن سربازي زرهي آهنين است،كه دست فداكاري ومليت آنرا براندام جوانمردان خونگرم،وفعال مي پوشاند. اين جامه ي فاخردرزندگي لباس شرافت وپس از مرگ حرير بهشت خواهد بود.
آري گلگون كفنان ،يعني آنهايي كه در راه دين و عدالت به خون گلوي خود رنگين شده اند،در اين جهان جز نام افتخار نخواهدد داشت،و در آن جهان جز در فردوس برين خانه نخواهند كرد.
من شب وروز ششما راه به جهاد ومبارزه دعوت مي كنم،و پيوسته نغمه ي جانبازي و فداكاري را در گشوهاي سنگين شما مي نوازم، ولي افسوس كه دم گرم من در آهن سرد شما اثر نمي كند.
هم اكنون گفتار خود را يكبار ديگر تكرار مي نمايم،باشد كه خون افسرده و سرد در شريانتان بجريان افتاده از حقوق و حيات خود دفاع كنيد.
بايد بگويم ذليل ترين اقوام جهان مردمي هستند،كه كوچه هاي شهرشان ميدان تاخت وتاز بيگانگان قرار گيرد.
راستي چه بيهوده مردمي كه شما بوده ايد!آنقدر بار وظيفه را به بهانه ي شرم آور از شانه برانداخته و آن اندازه از بند مسووليت گريخته ايد،كخ روزگارتان بدينگونه ننگين وسياه شدده است.
كسي كه به حكم تن آساني وتن پروري از منطقه ي وظيفه و افتخار خود فرار كند،در دو جهان جز مذلت و نگ بهره اي نخواهد داشت.
اينك معاويه مانند صيادي حيله باز كه خرگوش را به خواب مي اندازد،شمارا اغفال كرده چنين روز را درنظرتان چون شب تيره وترس آور ساخته است،ديگر چه انتظار داريد؟! ولايت انبار از دست رفت وفرماندار رشيد وفعالش حسب بكري به دست شاميان كشته شد،نيروي ما كهخ مامور انتظامات مرز بوده اند،با كمال شجاعت مقاومت كرده تا آخرين تن وردانه جام شهادت را سر كشيده اند،دشمنان شما در آن شهر قتل و غارت را به آخرين حد رسانيده ه از هيچ عمل ناشايست نسبت به خون و مال مردم فرو گار نكرده اند. شنيدم ،نه تنها مسلمانان بلكه پيروان مذاهب بيگانه هم اكنون در پناه اسلان به سر مي برند،از درندگي وخونخواري نانجيبان شام معاف نبوده اندو زيور هاي زنان با كمال قساوت و بيشرمي به غارت ميرفت و گوشواره و گلوبند از گوش و گردن به دست ظلم ربوده مي شد،حتي پوشاك زنان را نيز اگر فاخر و ارزنده بود به در مي آوردند.
آري چنين كردند،و به حال مشتي زن وكودك اندك ترحم وعطوفت روا نداشتتند،وسرانجام با پيروزي و غرور به مرز خود بازگشتند. چيز غريبي است!
ازاينكه آنان در اعمال ناشايست و باطل خود اينگونه جديت و خونگرمي نشان مي دهند،متاثر نيستم ، بلكه سكوت و سكون شما در تعقيب حق و دفاع از مليت وحقيقت، دلم را مالا مال خون كرده است!
جا دارد كه از فرط خجلت و شرم نه تنها سر به گريبان بلكه به خاك تيره فرو بريد،هربار كه شما را براي بسيج دعوت مي كتنم،به بهانه هايي زنانه و عجز آميز از فرمان من وافتخار خود سربزا مي زنيد.
در زمستان از سرما مي ناليد و در تابستان از گرمي ههوا شكايت مي كنيد. شگفتا،شما كه تا اين درجه ازسردي و گرمي هوا بيمناكيد،چگونه در مقابل حمله ي دشمن پايداري و مقاومت خواهيد كرد؟
برويد، اي كساني كه بصورت ظاهرمرد جلوه مي كنيد،ولي بويي از مردي و مردانگي نبرده ايد. چه قدر به نوعروسان حجله نشيني شبيهيد كه براي همه چيز به خدمتكار ودايه نيازمنديد. اين شما هستيد كه بايد محيط استقلال وناموس كشوري رابه حصار سرهاي نترس و بي اك خود حفظ كنيد؟!
الهي،دلهاي شما كانون آتش گردد ،چنانكه قلب مرا درياي خون نموده ايد.
من شما را نمي بخشم،زيرا مقام سربازي مرا در خارج لكه دار و ننگين كرده ايد،از فرمان من سرباز زده ايد،وهمه جا سرشكسته و مغلوب باز گشته ايد. ولي مردم گناه اين شكست را به گردن من انداخته مرا مسوول خود سري واشتباه شما مي دانند.
ازآنها گوينده اي چنين گفت: پسر ابوطالب افسري فداكار و سرداري رشيد است،اما به نكات و دقايق جنگي چندان آشنا نيست! اي واي من در بيست سالگي قدم در ميدان پيكار گذاشته ام،واكنون عمرم از شصت تجاوز كرده است،چگونه مي تو.ان تصور كرد كه من هنوز در مسائل حرب نا آزموده و تازه كار باشم؟
چهل سال، آري چهل سال است،كه من به فنون سربازي آشنايي و سابقه دارم.
آن من بودم كه هفتاد مبرد نامي را در عهد پيامبر(ص) با نقشه هاي صحيح خودگشوده پرچم پيروزي اسلام را بربلند ترين دژهاي دشمن به اهتزاز در آوردم. عرب مي داند كه فرزند ابوطالب سربازي رشيد،وكهنه كار است، ولي حيف. حيف كه فعاليت و رشادت من در مقابل شما افراد سست عنصر ونالايق عقيم و ناسودمند مانده است.
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت 8:40  توسط رسول بداقی
|
|